تبليغاتX
سکوت مرداب

سکوت مرداب

 

از من پرسیدن دوست داری چه گل دونی نگه داری کنی  گفتم کاکتوس چون نشان مقاوت در برابر سختی است  من با نگاه کردن کاکتوس به زندگی امیدوار میشم  اگر به گاکتوس نگاه کنید خارهای که در تن دارد نشان دهنده روزگار است که بسوی اون خار پرت میکند  مثل ماه انسانها که مسیر زندگی  بهمون خار پرت میکنند ولی ما از پا میوفتیم ولی کاکتوس سرپا است , کاکتوس نشان پشتکار است چون در خود آب رانگه میدارد وقتی  سینه ای آنرا میشگافیت آب را میبنید این نشان دهنده ای این است که در واج نا امیدی به دنبال  یک روزنه امید است در اوج گرما فکر ذخیره آب است و این نهایت پشتکار است من فکرکردم  که یک کاکتوس هستم ولی متاسفانه اینطور نیست  تا میخوام کاکتوس بشم از پا در میام ولی این هم بگم  همیشه اینطور نبوده من  جلوی خیلیها کاکتوس بودم در برابر همه سختیهای زندگیم ایستادم در برابر ابهامات ,  رسیدن و نرسیدن , .....

 

{ پس بهتر همیشه  کاکتوس باشیم  }

 

 

+نوشته شده در 90/03/16ساعت10:52توسط سکوت مرداب | |

روز ها  دارن می گذرند  و این سال  داره تموم میشه سالی که فکر کردن به اتفاقهایش کمر منو میشکونه رفتن دو دوست   

دوستی که مهربان زندگی کردن از آموختم کسی که میگفت نگاه به زندگی سریع عوضش میشه کسی که من باهاش راه میرفتم سرم از غرور بالا می گرفتم چی بگم بی خبر رفت و فقط  خبر رفتنش به هم رسید آه چی بگم با سر بلندی زندگی کرد ...حسام دوسته خوبم

و دومی کسی که چی بگم کسی که با محبت زندگی کردن را به همه  آموخت تا لحظه  آخر حرفی نزد تا بره نمیدونم چی شد که اینطور خاموش شد آه که شکسته شدم چی شد که فکر کرد بره فقط خیلی خسته بود دلش نمی خواست با کسی حرف بزنه کسی که  همیشه صدایش تک بود میدونست که می خواد بره آه ه ه ه ه ه  سعید چی کار کردی دیگه حرف دلمو به کی بگم   , ما همه دعا کردیم تا تو را برگردانیم قرآن سر گرفتیم ولی خدا نخواست و تو رفتی و خاطره شدی خاطره ی که فقط خوبی هست ازش چیزی جز یک سایه نمونده جایت واقعا خالی است پس راحت بخواب برادرم وفکر نکن که تنهایی ما همه با تو هستیم روح و قلبمان با تو است برای شادیت دعا می کنم

روحتان شاد

+نوشته شده در 88/12/11ساعت15:31توسط سکوت مرداب | |

به تو فکرمیکنم

به توی که تکه ی از مهربانی هستی

به توی که تکه از قلب هستی

اینقدر من را با نگاهت آب نکن

آه اینقدر قلب منو از جا نکن

بگذار بیام تکه ی از رویایت شوم 

حتی اگر جلوی تو رسوا شوم

آه چقدر سخته گفتن این کلمه

دوستت دارم ....................

+نوشته شده در 88/10/12ساعت20:3توسط سکوت مرداب | |

 

ساده بگم وقتی نگاه می کنی

منو قطره ی از آب  می کنی

آه که غرور سنگین سد راه شده

مثل یک روح با من همراه شده

آه که کم رویی منو از بین برد

قلب تو را جلوی چشم من رقیب برد

وای که دیر جنبیدن منو خرد کرد

آه که دوستت دارم گفتن کارمن نیست

دیگه به جز توی قلب کسی نیست

باید رفت رفت و از عشق تو  

پایان

 

+نوشته شده در 88/10/08ساعت17:21توسط سکوت مرداب | |

عالم سیاه میشود    خورشید خاموش میشود

مولای من وارد کربلا میشود

بزن برسر و سینه

سر مولایمان روی زمینه

باز محرم آمد بوی اسفند توی دسته ها و دود آن قربونی کردن گوسفند ومالیدن خون آن برسروپیشانی با کولباری از غم وارد دسته میشوم با رویایی کهنه وارد کربلا میشود و زنجیر در دست بر سر و پیشانی میزنم و از ته دل مولا حسین صدا میزنم میگم یا حسین

 

+نوشته شده در 88/10/05ساعت20:16توسط سکوت مرداب | |

طعم خیس اندوه و اتفاق افتاده
یه آه خداحافظ ، یه فاجعه ی ساده
خالی شدم از رویا ، حسی من و از من برد
یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمرد

ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو

یه لحظه ، فقط یه آه ، هم جنس شکفتن شو
از روزن این کنج خاکستری پرپر
مشغول تماشای ویرون شدن من شو

برگرد  به برگشتن ، از فاصله دورم کن
یه خاطره با من باش ، یه گریه غرورم کن
از گرگر بی رحمه این تجربه ی من سوز
پرواز رهایی باش به ضیافته دیروز
به کوچه که پیوستی ، شهر از تو لبالب شد
لحظه آخر لحظه ، شب عاقبت شب شد
آغوش جهان رو به دلشوره شتابان بود
راهی شدنت حرفه نقطه چینه پایان بود

ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو

یه لحظه ، فقط یه آه ، هم جنس شکفتن شو
از روزن این کنج خاکستریه پرپر
مشغول تماشای ویرون شدن من شو

(داریوش)

 

+نوشته شده در 88/08/29ساعت23:29توسط سکوت مرداب | |

از تو مینوسم  از توی که  الهام بخش لخطاتمی

از تو که لخظه لحظه هایم  درودنم یاد توست

وقتی از خواب پامیشم روزمو باتو شروع میکنم

 بهترین روزه من هست میدونم که شمارش نبضم

دست تو هست  وقتی میبنیم باز صبحی را دارم آغاز میکنم

باز این محبت به من کردی که صبح دیگری در کنارت باشم 

تو شکر میکنم ازت ممنونم که این محبت بزرگی در حق کردی

که هیچ وقت فراموش نمیکنم که چه جوری دست منو گرفتی

یادم نمیره که دیگه هیچ امیدی نداشتم ولی باز به من امید دادی

باز روزگارم  روشن کردی بازم محتاجم بخودت ای بزرگ

ازت ممنونم که سختی روزگار رو به من نشان میدی پس کمکم

کن کمکم کن این لغزش را رد کنم  خدایا منو از نگاه شیطانی

در امان بزار نگاهی که باعث بشه دوزخ در انتظار باشه

کمکم کن تا ناراحتی که ببار آوردم  جبران کنم  ناخواسته

حرفی زدم که بندت دلگیر شده کمکم کن منو ببخشه

ای بزرگ    ای مهربان مهربانان

بقول کاوه یغمایی : رسم زندگی همینه گاهی سخته   گاهی ساده 

ب نظر من همش دست اون بالایی که میدونه چه وقت  سخت کنه وقت  ساده کنه  رسمش دست خودشه

+نوشته شده در 88/07/16ساعت13:57توسط سکوت مرداب | |

 

اسم تو زیر لب داشتم با خودم میگفتم

که یک دفعه صدای ماشین که تاکسی هم بود

شنیدم دیدم از ماشین امدی بیرون

سریع آمدم دم در   اما کسی دیگه ی زودتر

ار من منتظر بود

+نوشته شده در 88/07/14ساعت7:34توسط سکوت مرداب | |